آخرای 93

هنوز سنگامو با خودم وانکندم



تاريخ : شنبه ۱ فروردین ،۱۳٩٤ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()

سلاااام

نه تنها که پریدم تو قطار، خیلی هم منطم شدم. حتی لغت زبان هم نوشتم چشمک



تاريخ : جمعه ۱٥ اسفند ،۱۳٩۳ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()

دیشب تا حدودای 4 بیدار موندم با بچه ها تو فیسبوک عکس ملتو نگاه میکردیم و می خندیدیم. باحال بود ولی باعث شد از کلاس صبحم خواب بمونمو مهم تر از اون به همایش دانشکده نرسم. فاااااک خنثی

هیچی دیگه... اینو خودم میدونم که واسه جلو افتادن نباید امیدم به درس خوندن تو آخر هفته باشه و باید در طی هفته درس بخونم ولی یه ده روزی میشه که از قطار حرکت افتادم. الانم میخوام برم شروع کنم دنبالش بدوم تا برسم و بپرم بالا.

پس فعلا بامن حرف نزن



تاريخ : چهارشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳٩۳ | ٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()

امروز کلاس صبحم جابجا شده بود بخاطر یه سمیناری. خلاصه من با نیم ساعت تاخیر رفتم و مجبور شدم ته کلاس پشت سر سرو چمان بشینم. نیشخند سرو چمان یه پسریه که از ترم اول فقط با هم eye contact داریم و متاسفانه کم محلی های من (فیلمه بابا) و کم جرات بودن اون باعث شد اتفاقی نیفته. حالا نه که خیلی کم جرات باشه ها، نه! اتفاقا ترم پیش با یه دختر سیاه سوخته دوست شد. فکر کنم به هم زدن. (امیدوارم یعنی، چون چند وقته با هم نمی بینمشون نیشخند) بماند که با توجه به قامت سرو ایشون و فاصله ای که از تخته داشتم چیزی از درس استاد عایدم نشد، ولی مدام سرشو میچرخوند نکبت خنده

یه کم که گذشت متوجه شدم بغل دستیش یه دختریه که راهنمایی مدسه ما بود. این خانوم محترم به قدرس به درس علاقمند هستن که الان دارن درسای دو ترم پیششون رو پاس میکنن. (نه که خودم ترم پیش گل نکاشتم...) ولی انصافا یه بار که به دعوتش با همشهریای دانشجوی تهران رفتیم بیرون دیدم خانوم به شدت در صدد تور کردن پسراست. به هر قیمتی! یه تلاشهایی هم واسه سرو کرد.

تمام مدت کلاس من یا داشتم سرفه میکردم یا داشتم جزوه ورق میزدم. سرو هم مدام در حال چرخش سر بود.موقع حضور غیاب هم وقتی اسمم رو گفتم به طرز ضایعی این کار تکرار شد. اگه هنوز اسم منو نمیدونه یعنی من سه سال تمام تو توهم بودم. خندهبگذریم...

کلاس که تموم شد دیدم ایستاده ولی من مثه احمقا خودمو مشغول جمع کردن وسایل نشون دادم و رفت.

از اینا بدتر کارای ترم دومم بود که بنده خدا واقعا یه حرکاتی زد و من آی کیو در حد آمیب نشون دادم. حالا امیدوارم یا سر عقل بیام و به درسام برسم که تمرکزم رو معدل واسه اپلای باشه، یا تا آخر سال بعد که ایشون دیگه بعد از 6سال قراره فارغ التحصیل بشن لااقل یه بار سلام کرده باشیم به هم.

اونم نشد امروز یه تی ای داریم که صداش به شدت به دل میشینه. صدای رسا و مردونه. اعتماد به نفس هم داره شدید!

 

+فهیمه خجالت بکش :)))))

 



تاريخ : دوشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩۳ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()

امروز با یکی از دوستام رفتم دانشگاه تهران جشن 80امین سالگرد تاسیس دانشکده فنی. واقعا عاشق جو اونجام. لبخندخیلی دوست دارم دانشگاه تهرانو. کاش کارشناسی رو اونجا می بودم... معدل سطح فکر دانشجوها و استادا خیلی بالاتر از جاییه که من الان توش درس میخونم. 

 

یه جوک جالب و پرمفهوم:

یارو از در خونه میاد بیرون می بینه سنگ افتاده تو راهش. میگه ای وای! بازم باید زمین بخورم!



تاريخ : پنجشنبه ٧ اسفند ،۱۳٩۳ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()

ما ماندیم و ادعاهایمان...



تاريخ : یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳٩۳ | ٢:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()

فرم درس خوندن و فلسفه ی زندگیم نسبتا خوب و مناسبه.

مشکل تو نحوه ابراز و برخوردم با دنیای بیرونه. مثلا، مسئله ای رو قراره تو یه جمعی حل کنیم. حرفی که سعی دارم بزنم همون حرفیه که نهایتا بعد از کلی بحث کردن بهش میرسن ولی نمیتونم طورب بیانش کنم که خریدار داشته باشه و بپذیرنش.

علتش رو خودم یه جورایی میدونم. خیلی زیادی انرژی نشون میدم تو روابطم با بقیه. طوری که والد سرزنشگرشون فعال میشه و کودک درونم لطمه میخوره. مدام هم موقع حرف زدن فکرم درگیر پذیرفته شدن حرفم توسط بقیست. یه کم اعتماد به نفستو ببر بالا دختر!

راه حلش رو میدونم تا حدودی. اگه هدفم رو دقیق بدونم، طبق همون رفتار میکنم. هدفم رو هنوز روراست با خودم معلوم نکردم. اگه هدفه باشه انرژیم متمرکز میشه رو اون. نه که با یه خوشی های بچه گانه و وقت تلف کن هدر بره!



تاريخ : یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳٩۳ | ۱:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()

آدم هر چقدر هم مثبت باشه باز هم از اطرافیان تاثیر می گیره.

چکار کنم با هم اتاقی عقده ای و بچه؟ چه کنم؟ خنثی



تاريخ : شنبه ٢ اسفند ،۱۳٩۳ | ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()

میرم که داشته باشم یه هفته بسیار پربار و پرفعالیت رو عینک



تاريخ : شنبه ٢ اسفند ،۱۳٩۳ | ٩:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.