امروز کلاس صبحم جابجا شده بود بخاطر یه سمیناری. خلاصه من با نیم ساعت تاخیر رفتم و مجبور شدم ته کلاس پشت سر سرو چمان بشینم. نیشخند سرو چمان یه پسریه که از ترم اول فقط با هم eye contact داریم و متاسفانه کم محلی های من (فیلمه بابا) و کم جرات بودن اون باعث شد اتفاقی نیفته. حالا نه که خیلی کم جرات باشه ها، نه! اتفاقا ترم پیش با یه دختر سیاه سوخته دوست شد. فکر کنم به هم زدن. (امیدوارم یعنی، چون چند وقته با هم نمی بینمشون نیشخند) بماند که با توجه به قامت سرو ایشون و فاصله ای که از تخته داشتم چیزی از درس استاد عایدم نشد، ولی مدام سرشو میچرخوند نکبت خنده

یه کم که گذشت متوجه شدم بغل دستیش یه دختریه که راهنمایی مدسه ما بود. این خانوم محترم به قدرس به درس علاقمند هستن که الان دارن درسای دو ترم پیششون رو پاس میکنن. (نه که خودم ترم پیش گل نکاشتم...) ولی انصافا یه بار که به دعوتش با همشهریای دانشجوی تهران رفتیم بیرون دیدم خانوم به شدت در صدد تور کردن پسراست. به هر قیمتی! یه تلاشهایی هم واسه سرو کرد.

تمام مدت کلاس من یا داشتم سرفه میکردم یا داشتم جزوه ورق میزدم. سرو هم مدام در حال چرخش سر بود.موقع حضور غیاب هم وقتی اسمم رو گفتم به طرز ضایعی این کار تکرار شد. اگه هنوز اسم منو نمیدونه یعنی من سه سال تمام تو توهم بودم. خندهبگذریم...

کلاس که تموم شد دیدم ایستاده ولی من مثه احمقا خودمو مشغول جمع کردن وسایل نشون دادم و رفت.

از اینا بدتر کارای ترم دومم بود که بنده خدا واقعا یه حرکاتی زد و من آی کیو در حد آمیب نشون دادم. حالا امیدوارم یا سر عقل بیام و به درسام برسم که تمرکزم رو معدل واسه اپلای باشه، یا تا آخر سال بعد که ایشون دیگه بعد از 6سال قراره فارغ التحصیل بشن لااقل یه بار سلام کرده باشیم به هم.

اونم نشد امروز یه تی ای داریم که صداش به شدت به دل میشینه. صدای رسا و مردونه. اعتماد به نفس هم داره شدید!

 

+فهیمه خجالت بکش :)))))

 



تاريخ : دوشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩۳ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.