چند روز پیش داشتم میرفتم سمت در دانشکده که برم سلف. کنار در دیدم میز گذاشتن و دورش شلوغه. خلاصه از یه موسسه ای اومده بودن که تست میگرفتن از دانش کامپیوتری. منم یه برگه ورداشتم و شرکت کردم.

چند رور پیش نتایجش اومد. من سوم شده بودم. امروز مرحله دومش بود و من دیر از خواب پا شدم. البته برنامه ای هم نداشتم که شرکت کنم. خلاصه کلی زنگ زدن و من راه افتادم رفتم و آخرین نفر آزمون دادم. فکر نکنم مثل دفعه اول بشه ولی به هر حال بخت باهام یار بود. 50تومن هم جایزه مرحله اولو بهم دادن! لبخند

یه وقتایی تو زندگیم بوده که سرگردون بودم و راه بهم نشون داده شده. لبخند

 

 

 

نمره های انتقال داده اومده. من این درسو ورنداشته بودم. هم اتاقیم میگه بالاترین نمره یکی از بچه ها بوده که درسش هم معمولیه. شاگرد اولمون داشته جلز ولز میکرده. جالبه من اونم قبول ندارم. تو فکرم میگم اگه منم اندازه تو درس بخونم خیلی نمره هام بهتره. ولی مگه میخونم؟

 

تو یکی از برنامه های TEDTALK میگه: تو همین بیست سالکی هویتی که میخواین رو بسازین.



تاريخ : پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳٩۳ | ٥:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فهیم | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.